من فقط...

دو هفته‌ای هست که دیگه نمیتونم به خودم دروغ بگم...

دو هفته‌ای هست که دیگه نمیتونم به خودم بگم نبودنش مشکل‌ای نیست...

یک هفته‌ای هست که کانال تلگرامش رو کشف کردم...

دو هفته‌ای هست که هرشب انقلاب و چیتگر و تجریش و...

کرج رو متر میکنم...

نمیدونم...

یه حسی دقیقاً مثل غلط کردم...

دلم برای آغوشش تنگ شده...

برای مهربونیش...

برای ناز کشیدناش...

برای اصرارش برای حرف زدن هام...

دو هفته‌ای هست که بغص دارم و میون بغض خوابم میبره از خستگی...

پرند دیوونم میکنه وقتی یکی از کلاسام دقیقاً تو همون کلاس هلال احمر تشکیل میشه...

میشینم رو همون صندلی و سرمو تکیه میدم به دیوار...

و فقط خنده قشنگش یادم میاد که دوید و از کلاس رفت بیرون...

هنوز جرأت نکردم برم و املت بخورم...!!!

دقیقاً حسی مثل غلط کردم دارم و...

وقتی دارم دکمه غلط کردمو پشت سرهم میزنم...

یه دفعه...

بوووووووم...

انفجار...!!!

هیچی آرومم نمیکنه ، وقتی عید پارسالو یادم میاد که...

موقع سال تحویل بیدارم کرد و...

پشت تلفن باهم بودیم...

هیچی آرومم نمیکنه ، وقتی عید پارسال و ولیعصر و بازار و خرید‌های قبل عید یادم میاد...

وقتی اصرارش برای خرید لباس نو یادم میاد...

کاش و صد هزار کاش...

کاش ما آدم‌ها هیچوقت اشتباه نمیکردیم...

یا حداقل اشتباه‌های بزرگ نمیکردیم...

یا یه طوری اشتباه میکردیم که بشه جمعش کرد...

اندوه بزرگیست...

زمانی که نباشی...

خیلی قشنگ میگه حجت اشرف زاده...

وقتی میگه هرگز به تو دستم نرسد ماه بلند‌ام...

کاش اینقدر موقعیت داشتم که همین امشب میرفتم و...

در خونشونو میزدم...

میگفتم اومدم خواستگاریت...

هه...!!!

ولی من که لیاقتش رو ندارم...

دلم لک زده برای یدونه احمدرضا گفتنش...

برای آقایی گفتنش...

برای قربون صدقه‌های وقت و بی وقتش...

من...

فقط غلط کردم...

خودم افتادم به جون زندگی خودم و گُل‌ام رو...

خودم خشکوندم...

چقدر بی‌معرفت بودم من...

هیچ چیزی دیگه آرومم نمیکنه...

گُلِ نیلوفریِ من...

کاش تو‌هم هنوز دوستم داشته باشی...

کاش اون قسمت‌ای که حرفش رو میزدیم...

دوباره دستت رو بذاره تو دستم...

چه سال نو‌ای...

وقتی دیگه « نیلوفر » ای ندارم...

و من فقط غلط کردم...!!!

همین...

...!!!

و باز هم 3نقطه های بی پایان ِمن...


زمان: 2018-05-02 05:15:02