حموم

میرم حموم و آب داغ رو باز میکنم و میشینم زیر آب...

زانو هام رو بغل میکنم و میرم تو خلسه...

میرم تو فکر...

آب داغ میریزه پشت گردنم و سر میخوره و میره پایین و با خودش میسوزونه و میبره...

مثل سوزوندن دودِ توتون ای که تو پیپ آتیش میگیره و میسوزه و میره پایین...

حس میکنم از تظاهر رسید به دل خوش کُنَک...!!!

خب بازم میتونه پیشرفت خوبی باشه...

بالأخره هر چیزی تو این دنیا تاوان ای داره...

کاش ما آدم ها واقعاً آدم بودیم...

کاش فراموشی رو بلد بودیم...

کاش و خیلی کاش ها...

کاش شبکه های اجتماعی وجود نداشت...

کاش خیانت وجود نداشت...

میشه دنیا رو زیبا دید ، ولی کاش دنیا کاملاً زیبا بود...

کاش میشد اونی رو که برات خیلی با ارزشه مثل یه سرور تو شبکه...

حسابی با فایروال ها محصور کرد تا کسی نتونه بهش نزدیک بشه...

چه حسِ بدیه شک به آدم ها...

تاوان میدم...

وقتی از حموم میام بیرون چشمام سرخ شده و طبق معمول میندازم گردن شامپو بچه و بخار حموم...!!!

شامپو بچه چشمم رو سوزونده...!!!

-حموم خوش گذشت...؟؟؟

+کاش هیچ وقت اینطوری تو حموم نباشی عشقم....

معجزه میخوام...

کجاست...!؟!؟!؟

همین...

...!!!

و باز هم 3نقطه های بی پایان ِمن...


زمان: 2018-05-02 05:15:06